پارت چهل و سوم :

به گوش‌هایش اعتماد نداشت.
نمی‌دانست حرف‌های پرهام را درست شنیده یا توهم ذهنش است. آخر چندین روز بود که انتظار چنین لحظه‌ای را می‌کشید و بارها این حرف‌ها را در ذهنش تصور کرده بود. که بالاخره یک روز پرهام همه چیز را به یاد آورده و کیمیا را باور کند. باور کند و دیگر انگ جادوگر بودن به کیمیا نزند‌.
ولی...گویا نمُرد و بالاخره دید به واقعیت پیوستن تصورش را. و اینک رسید آن روز که این حرفâ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    بیچاره عارف دلم واسش سوخت.سپاس به هر دو بانوی گرامی عالی بود دست گلتون درد نکنه 🌸 🩷 🌸 🩷 🌸 🩷 🌸

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پسر مظلومم

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچم خیلی مظلومه🥲

    ۱ هفته پیش
  • مهدیه

    1

    دلم برا عارف کباب شد واقعا حالا پدرام هست که انتقام بگیرن ازش ولی اون آدم اصلی ارسلان کوفتیه که باید قشنگ تقاص پس بده نمدونم چرا تو این دنیا ارسلان نیست همه ادم های اون داستان تقریبا هستن یعنی ممکنه ارسلان تو همون صدسال پیش بعد از اتش سوزی عمارت و مرگ پسرش هاتف اتفاقایی براش افتاده و تقاص پس داده🤔

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    1

    یعنی منظورم اینه ارسلان بعد اتش سوزی عمارت و مرگ عروس ها و پسرش هاتف بلایی سرش اومده وتقاص پس داده و الان نوبت تقاص پس دادن هاتف و مژگان تو این دنیای جدید هست که کیمیا و پرهام پدرشونو در بیارن 😂😂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره شاید تقاص کارشو پس داده قبلا

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه توی پارت‌های بعدی

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ببینیم چه نقشه‌ای براشون کشیدیم من و حدیث😁😂

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بد کردن باهاش، خیلی بد💔

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    2

    وای چه بد شد چه پارت غمگینی بود💔

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت غمگین‌تری در پیش داریم چهارشنبه:)

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    چندتا پارت دیگه تا حادثه آتش سوزی عمارت مونده ؟؟ مثلا تو هفته بعد بهش میرسیم ؟

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پارت نمیدونم راستش ولی خیلی نمونده

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چیزی نمونده

    ۱ ماه پیش
  • مارال

    9

    عارف بیچاره چقدر شکنجه شده سر عشقش امیدوارم الان که گذشته یادش اومده به عشقش برسه ممنونم برای این پارت زیبا مثل همیشه😘😘

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بیچاره عذاب کشید رسماً💔

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم به عشقش برسه، فدای شما که

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    قربونتون بشم معصومه و حدیث عزیزم خیلی پارت خوبی بود مخصوصاً اولش که ذوق آذر یا کیمیا رو نسبت به حرف های پرهام دیدم و خب از نظر من پرهام به کیمیا تو انتقامش کمک می کنه من اینطوری فکر میکنم خسته نباشید خدمت دو نویسنده گل باحال خودم مرسی🙏🏻🙏🏻🌹🌹💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    فدات بشم گلم💖💙💙

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    خیلی سخته واقعا به عشقت نرسی تازه بدونی قراره زنداداشت بشه😢😭.خسته نباشید عزیزان پارت عالی بود ❤️❤️

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عارف بیچاره مصیبت کشیده کلا💔

    ۱ ماه پیش
  • هلیا

    0

    وایی من سر این پارت همینجوری عادی داشتم میخوندم بعد یهو دستم کشیدم به صورتم دیدم خیسه به این میگن قلم که ناخوداگاه اشک ادم درمیاد دمتونن گرمم 💕💕

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربون‌تون برم خب🥲

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    0

    وای بچه ها الهی بمیرم واسه دل بچم الهی قربونش برم بچه ها حال الان عارف و خیلی بد دارم درک میکنم،اگه باعث جداییم نمیشدن فردا دومین سالگردم بود🙃🫠هوفف به هر حال دستتون درد نکنه عالی بود حدیث جون و معصومه جون بهترین رمان یه که دارم میخونم

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🥲🥲بگردم

    ۱ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    بچمم نابود شد خدا لعنت کنه ارسلان و پدرامو 🥺

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    لعنت به هردوتاشون که زندگی عارف و آذرو سیاه کردن💔

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    از هاتف متنفرم ولی از ارسلان حالم بهم میخوره اون حتی برا خواسته های حاضره از پسر محبوب و لجنش که مثل خودشه بگذره ای خدا این پدر پسر چقدر منفورن بیچاره عارف بچم بمیرم براش😭🤧💙💙

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    وای اصلا باورم نمیشه🫢واقعا الان مطمئن شدم پرهام هم تو انتقام از پدرام به کیمیا کمک می کنه،قربون عشقشون بشم🤭وایی که دلم برا عارف بیچاره کبابه من میگم وقتی یه مرد اونم اینجوری گریه کنه عاشق واقعیه و خب مسلما فکر نکنم بتونه عین قبل رفتار کنه بیچاره بچم🥺🤧💙💙

    ۱ ماه پیش
  • اَسماء

    0

    آخ از دل عارف آخ از سرنوشت آذر کاش ارسلان هم بود تا بیشتر از اون انتقام بگیرن چون منشا این اتفاقا اول اونه

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صبر کنید😉کارها داریم با پدرام

    ۱ ماه پیش
  • محرابی

    1

    ممنونم واقعا عالی بود. دلم کباب شد برای عارف واقعا هم دشمنای خونی پدروبرادر بیانصاف که برای پول عارفو نابود کردن

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نابودش کردن 💔

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    2

    برام ناراحت کننده بود حال و روز پرهام،آدم چطور میتونه عشقشو کنار داداشش ببینه و حسرت نخوره ای بابا😭💔

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حسرت چیه، بیچاره نابود شد💔

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    یه سوال عارف از ازدواج با مژگان خبر نداره درسته؟فقط ارسلان؟

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره فقط ارسلان خبرداره

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️